شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۷
کد خبر42161

غسالخانه وادی رحمت تبریز، نقطه تلاقی بازماندگان داغدار و نقطه پایانی برای رفتگان؛
اینجا آخرین ایستگاه زندگی است

photo_2017-12-09_09-41-08.jpg

شهریارنیوز: در گوشه‌ای از این شهر پرهیاهو عده‌ای به شغلی مشغولند که فردا و پس فردا، میزبان تک تک ما و شریک حزن و اشک بازماندگانمان می‌شوند تا پیکری را مهیای سفر به دیار باقی کنند.

به گزارش شهریار، هیچ‌گاه نوستالژی قصه‌های مجید را یک دهه شصتی فراموش نمی‌کند که در موضوع انشاء با عنوان در آینده چه شغلی خواهید داشت، از مرده‌شوری می نویسد و بسیار به اهمیت این شغل و البته بی‌مهری‌های زیاد نسبت به آن نیز اشاره کرده بود.

ولی نمی‌دانم چرا هنوز هم که هنوز است غسال و شغل غسالی در جامعه ما جا نیافتاده و متاسفانه افراد زیادی هم هستند که کم‌لطفی‌های فراوان به صاحبان این شغل دارند، غافل از آنکه روزی گذر همه انسان‌ها همان سکوی غسالخانه و آرمیدن روی آن است.

فاصله دنیای این طرف و آن طرف فقط یک اتاق است.دنیای این سو سیاه و دلگیر همراه با شیون و زاری بازماندگان برای وداع آخر است و دنیای آن سو پاک و سفید و آغازی دوباره برای زندگی.

  یک سو بوی بی‌‌تابی و آشفتگی می‌دهد و سوی دیگر بوی کافور و آرامش. از این طرف صدای ناله و شیون به گوش می‌رسد و از آن طرف صدای بسم‌الله، صلوات و اسامی امامان و در این میان صدای بلند دستگاه تهویه هوای سالن است که مرز بین صدای این سو و آن سوی می‌شود.

غسالخانه وادی رحمت تبریز، نقطه تلاقی بازماندگان داغدار و نقطه پایانی برای رفتگان است.اما موضوع این گزارش نه بازماندگان آن سو هستند و نه اجساد بی‌روح این سو. آدم‌های گزارش ما آنهایی هستند که جنازه‌های بی‌روح را مهیای سفر آخرت می‌کنند؛ همان‌هایی که سال‌های طولانی از عمرشان را همنشین مرگ بوده‌اند.

کسانی هستند که آخرین خدمت دنیایی را به ما کرده و جسم بی‌جانمان را مهیای سفری می‌کنند که برگشتی در آن نیست.

غسال نام شغلی است که شاید چندان به گوشمان آشنا نیست و نشنیده‌ایم کودکی آرزو کند بزرگ که شد شغلش غسال باشد اما همه ما یک بار در تمام طول عمر خود به این شغل نیاز پیدا می‌کنیم.

همیشه با یک جفت چکمه سفید، روپوش سبز، ماسک روی صورت در محیطی مملو از بوی سدر و کافور بالای سر جسمی بی‌جان که در خواب عمیق و بی‌اعتنا به ضجه‌های اقوام پشت در روی سکوی غسالخانه خوابیده، می‌ایستد و حمام آخر پدر،مادر، فرزند، همسر و یا حتی یک فرد تنها را انجام می‌دهد تا آنها را در پاکیزگی تمام راهی خانه ابدیت کند.

این‌ها مقدمه‌ای از زندگی غسال‌های جامعه ماست که روزانه جنازه‌هایی را تطهیر می‌کنند که شاید برادر، خواهر، مادر، فرزند، زورگوی محله، ثروتمند، دکتر و مهندس شهر و غیره باشند که یک رنگ و یکجا به دست غسالان غسل داده می‌شوند.

طبق هماهنگی با مدیرعامل سازمان آرامستان‌های شهرداری تبریز وقت مصاحبه با غسال و غساله‌های وادی رحمت گرفته و راهی آنجا شدم.

ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه، ۲۲ آبان ماه سال ۹۶، جلوی تنها اتاق عدالت‌خانه دنیا ایستاده و منتظرم تا غساله‌ای زن کارشان تمام شود و مصاحبه را شروع کنیم.

پنج دقیقه‌ای منتطر ماندم صدای ضجه‌های مادری کل سالن را فراگرفته بود، مادری که مدام می‌گفت آخر مگر جای تو اینجاست؛ دخترم پاشو برویم همه منتظرمان هستند، بعد از دقایقی جنازه دختر را تحویل خانواده برای دفن دادند و نوای "لا اله الا الله" کل سالن را پر کرد و به یکباره سکوت عجیبی سالن انتظار غسالخانه را پر کرد و زنی از در غسالخانه بیرون آمد و با لبخندی بسیار تلخ به طرفم در حال حرکت بود به او لبخند زده و خود را معرفی کردم، دستم را از روی ادب جهت دست دادن دراز کردم، این کارم باعث مات و مبهوتی‌اش شد، انگار دل پری از این دست دادن‌ها داشت که انتظار نداشت با او دست دهم.

وارد اتاق استراحتگاه کوچک غساله‌ها شدیم، سماوری در گوشه اتاق با چند بالشت و پتو و یک یخچال کوچک کل وسایل آن اتاق بود؛ هر دو نشستیم و منتظر شدیم تا بقیه نیز بیایند.

رفته رفته بر تعداد زنان تطهیرکننده‌ها افزوده می‌شد و هر کدام که وارد می‌شدند ابتدا از اینکه به راحتی با آنها دست می‌دهم تعجب کرده و بعد از اندک مدتی صمیمیت ایجاد شد به طوریکه در وسط اتاق نشسته و دفتر یادداشت و رکوردار را در آورده و همه غساله ها دور من گرد آمدند. 

                           

 بخش اول: غسالخانه زنان

روایت اول: رقیه اسماعیلی، ۵۵ ساله دارای هفت فرزند که سال‌های پیش همسرش را از دست داده و به مدت ۱۸ سال بود که شغل غسالی انجام می‌داد.

وقتی همسرم را از دست دادم من ماندم و هفت بچه کوچک و برای اینکه بتوانم با روسفیدی و آبرومندانه آنها را بزرگ کنم با پیشنهاد خاله‌ام که خود غسال بود، وارد اینکار شدم اینها حرف‌های رقیه خانم بود.

رقیه خانم نفس عمیقی کشیده و ادامه می‌دهد: ابتدای کارم می‌ترسیدم و از خاله‌ام می‌خواستم پشت سر من حرکت کند ولی رفته رفته برایم عادی شد و الان دیگر هیچ ترسی ندارم چون واقعاً مگر مرده ترس هم دارد؟

اجازه می‌خواهد تا پاهایش را دراز کند و سپس از درد پا و آرتروز ناله می‌کند و می‌گوید: دیگر توانی برایم باقی نمانده ولی باید دو سالی نیز کار کنم تا با 20 سال خدمت بازنشسته شوم.

از بی‌مهری مردم نسبت به شغل غسالی می‌گوید و به گوشه‌ای خیره شده و ادامه می‌دهد: به خدا ما هم آدم هستیم و دل داریم و این خیلی بد است که وقتی برخی تعدادشان هم زیاد است؛ شغلمان را می‌دانند رفتارشان نسبت به ما عوض شده و سعی می‌کنند از دست ما چیزی نگیرند و یا نخورند که البته الحمدالله فرزاندانم این چنین نیستند و همیشه با پیشانی باز شغل مادرشان را گفته‌اند و من نیز به داشتن چنین فرزندانی به خود می‌بالم.

در مورد حقوقش پرسیدم که گفت: قبلاً حقوق خوبی نداشتیم ولی بعد از آمدن حاج آقا فلاحی به عنوان مدیر عامل سازمان آرامستان‌های شهرداری تبریز،حقوقمان تا دو برابر افزایش یافته است،از او تشکر می‌کنیم که به کار ما ارزش می‌دهند و همیشه هوای ما را دارد.

غساله زن روایت اول گزارش با بیان اینکه تعداد شستن مرده در روز متغیر بوده ولی اکثر روزها ۱۵ تا ۲۰ نفر را می‌شوییم، ادامه داد: غسالخانه وادی رحمت در دو شیفت کار می‌کند و من جنازه چه نوعروس‌ها، مادران، مسؤولان، کودکان، زیرآوراماندگان و در آتش‌سوختگان را دیده و شسته‌ام، به خدا کار ما سخت است زیرا هر روز انواع اقسام جنازه‌ها را می‌بینیم که هر کدام عزیزی برای افرادی هستند و این باعث شده از لحاظ روحی و روانی با مشکلات زیادی روبه‌رو شویم.

او می‌گوید: سخت‌ترین زمان شستن جنازه جوان است چون ما هم احساس داشته و با مادر آن جوان گریه می‌کنیم و فکر نکنید قلب ما از سنگ است.

به معصومه خانم گفتم که شده جنازه یکی از نزدیکانت را بشویی که پاسخ داد: بله چندین بار شده ولی چه می‌شود کرد، بالاخره راهی است که همه باید بروند و دوست و آشنا نمی‌شناسد.

غساله گزارش ما آرتروز پا امانش را بریده بود و حین حرف زدن مدام آنها را مالش می‌داد، ولی می‌گفت:دو سال دیگر بازنشسته‌ام و گمان کنم تازه آن روز برای خودم زندگی می‌کنم.

می‌گوید: من زمانی برو بیایی برای خود داشتم و دختر یک فرد به نام بودم و حتی خواهر شهید و جانباز هم هستم و اصلاً این‌گونه نیست که مردم فکر می‌کنند ما خانواده نداریم و با دید بد نگاهمان می‌کنند.

 

غسل پیکرهای حادثه قطار دلم را آتش زد/ خجالت می‌کشم شغلم را به دیگران بگویم

روایت دوم: مریم بهرام‌خانی، ۳۸ ساله که از ۱۰ سال گذشته به شغل غسالی آمده است؛ می‌گوید: وقتی از همسرم جدا شدم، پسرم کوچک بود و باید خرج زندگی خود و آن را می‌دادم و چون مادرم نیز غسال بود دلیلی شد که من نیز به این شغل بیایم.

او می‌گوید:گاهی اوقات به قدری بی‌مهری نسبت به ما می‌شود که خجالت می‌کشم شغلم را به کسی بگویم و فقط می‌گویم در شهرداری کار می‌کنم.این شغل باعث شده چند سالی است از گوشت بیزار شوم و از نظر اعصاب و روان نیز شرایط خوبی نداشته باشم به طوریکه از کار به خانه می‌روم و کمتر در مجالسی شرکت می‌کنم.

مریم خاطره تلخ خود را غسل جنازه‌های حادثه قطار تبریز_مشهد می‌داند و اشک از چشمانش سرازیر شده و نمی‌تواند بیشتر در مورد آن موضوع حرف بزند.

مریم خانم از اینکه غسال شده شکر کرده و می‌گوید: شکرم به چند دلیل است اولی به خاطر اینکه آبرومندانه نان حلال درمی‌آورم و دلیل دیگر این است که ارزش خدا و بی‌ارزش بودن این دنیا را بهتر از دیگران می‌دانیم ولی بی‌مهری‌های برخی از مردم دلمان را می‌شکند بعد هم می‌گویند؛ در جامعه آسیب اجتماعی وجود دارد در حالیکه وقتی یک زن سرش را پایین انداخته و کار شرافتمندانه انجام می‌دهد کسی به او ارزش نداده که هیچ بلکه اذیت نیز می‌کنند.

آه بلندی کشیده و می‌گوید: ما همه زمانی دردانه و عزیز خانواده‌ای بودیم امّا روزگار چرخید و ما را به اینجا رساند و الان هیچ‌کسی ارزش به ما نمی‌دهد، وقتی می‌فهمند غسال هستیم حتی از دستمان هم چیزی نمی‌گیرند و یا دست نمی‌دهند.

وی ادامه می‌دهد: اینجا بارها شده از طرف اقوام یک مرده فحش خوردیم و حتی موردهایی بوده که سیلی نیز زده‌اند ولی در مقابل آدم‌هایی نیز بودند که قدردانی کرده‌اند.

به او می‌گویم شده جنازه‌ای را بشویی و حالت خوش شود، در جوابم می‌گوید: خیلی موردها پیش آمده است حتی در یک مورد جنازه یک جوان را شستم که بعد از اتمام غسل اشک از چشمان مرده جاری می‌شد که باعث شد همگی تعجب کنیم.

می‌گوید: موردهای زیادی بوده که بنا به فوریت شب زنگ زدند تا به غسالخانه بیایم و جنازه را بشویم و غسل در شب نیز باعث نشده که بترسم چون دیگر عادت کرده‌ام که یک جسم بی‌جان به راحتی زیردست غسال حرکت می‌کند و به آرامی روی سنگ منتظر اتمام حمام آخرش می‌ماند.

از او پرسیدم پسرت از شغلت راضی است یا نه؟ با لبخند تلخی گفت: پسرم چیزی در مورد شغل من نمی‌گوید و اصلاً اظهارنظری در این خصوص نمی‌کند ولی همیشه می‌گوید کاش روزی برسد تا بتوانم زحماتت را جبران کنم و این حرف برای من یک دنیا و کافی است.

مریم را برای شستشوی جنازه‌ای که به غسالخانه آمده بود، صدا زدند و مجبور شد خداحافظی کند که یک جمله گفت و آن این بود: به خدا ما هیچ کینه‌ای از هیچ‌کسی به دل نمی‌گیریم و درک می‌کنیم که عزیز از دست دادن یعنی چه! ولی مردم نیز ما را درک کنند و بدانند ما هم انسانیم و برای خود شخصیت داریم.

 

بارها اطرافیان یک جنازه با کراهت به من نگاه کرده و گفته‌اند نزدیکشان نشوم

روایت سوم: حمیده بدیعی، ۴۴ ساله و از ۱۴ سال گذشته غسالی انجام می‌دهد؛ حمیده دلیل اصلی انتخاب شغل غسالی را همانند سایر همکاران نیاز مالی می‌داند و البته بزرگ کردن سه فرزندی که پدر بالای سرشان نیست.

او از بد روزگار گلایه کرده و می‌گوید: خدا را شکر شغل آبرومندی دارم که توانستم فرزندانم را بزرگ کرده و سر و سامان دهم.

از اولین روزی که جنازه‌ای را شسته می‌گوید، اینکه چقدر هراس داشته و دستانش یخ زده بود، فقط دقایقی را به آن جنازه نگریسته و سپس بسم‌الله گفته و کارش را شروع کرده است.

حمیده می‌گوید: الحمدالله فرزندانم تا به امروز گلایه‌ای از شغل من نداشتند و هیچ‌گاه خجالت از این موضوع نکشیده‌اند ولی خودم چرا و بارها شده که نتوانستم شغلم را به دیگران بگویم چون می‌دانم تبعات بدی برایم خواهد داشت.

او ادامه می‌دهد: بارها شده که جنازه‌ای را شسته و خواستم بیرون بروم که اطرافیان آن مرده گفته‌اند؛ خانم مراقب باش آب لباست به ما نخورد و اصلاً نزدیک ما نشو و این یک توهین بزرگ به شخصیت غسالان است.

وی می‌گوید: به قدری متنفرم وقتی من را مرده‌شور خطاب می‌کنند چون این صفت‌دهی به یک نفر است و در دین اسلام طبق سفارش پیامبر اکرم(ص) مومن به مومن دیگر نباید صفتی دهد که باعث رنجش شود.

کمی به فکر فرو رفت و به یکباره گفت: می‌دانی سخت‌ترین روزی که یک جنازه را شستم چه روزی بود؟ یکی از آن روزها  شستن اجساد حادثه قطار و دیگری شستن کودکان است که چند روزی فکرم را درگیر کرده و خواب از چشمانم می‌گیرد.

صدای اذان به گوش می‌رسد حمیده می‌گوید: امروز هشت نفر را شسته‌ایم و عجب روزگار عجیبی است و معلوم نیست تا اتمام امروز چند نفر دیگری را هم بشوییم.

به او می‌گویم، پشیمانی از اینکه غسالی؟ پاسخ داد: نه اصلاً بالاخره همه آدم‌ها به یک شغلی مشغول هستند ولی کاش  فقط مردم به ما نگویند مرده‌شور چون خیلی دلمان را می‌شکنند.

می‌خندد و می‌گوید: گاهی اوقات در کنار برخی بی‌مهری‌ها،انگ دزدی نیز به ما می‌زنند یعنی خانواده یک جنازه ادعا می‌کند که جنازه طلا داشته و ما آن را دزدیده‌ایم و تا بخواهیم اثبات کنیم که آن مرده چیزی در تن نداشت، می‌میریم و زنده می‌شویم.

 

فرزندانم سر هر سفره‌ای که در خانه باز می‌شود به روح امواتی که من شسته‌ام صلوات می‌فرستند

روایت چهارم: فاطمه اسدالهی، ۴۴ ساله، ۱۲ سال است که غسالی انجام می‌دهد؛ می‌گوید همسرم از کار افتاده و مریض است و من باید به جای او کار کرده و خرج زندگی‌ام را بدهم! آخر بزرگ کردن سه بچه در این وضعیت اقتصادی خیلی سخت است و بدتر از آن اینکه یک مریض در خانه داشته باشی و خرج دوا و درمان آن هم به مخارج مایحتاج زندگی اضافه شود.

فاطمه اضافه می‌کند: بچه‌هایم هیچ شکایتی از شغل مادرشان ندارند و هر بار که سفره را باز می‌کنیم از خداوند تشکر کرده و به روح همه امواتی که من شسته‌ام صلوات می‌فرستند.

از فاطمه می‌پرسم تو که احتیاج به کار داشتی این همه شغل در شهر ریخته یکی از آنها را انتخاب می‌کردی و اصلاً چگونه به فکر غسالی افتادی؟

می‌گوید: متاسفانه جامعه ما هنوز آمادگی لازم برای کار کردن زن در بیرون از خانه را ندارد و حتی شغل مناسبی نیز برای یک زنی که نه درس خوانده و نه تخصصی دارد، وجود ندارد از این رو روزی برای زیارت قبور به آرامستان بقائیه تبریز رفتم و یک لحظه چشمم به غسالخانه خورد و با خود گفتم چرا که نه!  من هم می‌توانم غسالی کنم و این شد که نامم را در لیست نوشته و ۲۰ روز بعد کارم را آغاز کردم.

از اولین روز غسل جنازه سخن می‌گوید که چقدر ترسیده بود ولی نیاز مالی باعث شده که بر احساسات خود غلبه کند و این که خدا هوایش را در همه حال دارد شکر می‌کند.

فاطمه می‌گوید: جنازه تصادفی‌ها خیلی ناراحت‌کننده است و بعضاً خواب از چشمانم هم می‌گیرد که چرا یک جوان باید روی سکوی مرمری غسالخانه بخوابد.

او از مدیرعامل آرامستان شهرداری تبریز قدردانی می‌کند و تاکید دارد حتما در گزارش نام او را بنویسم تا همه بدانند یک مدیر چگونه هوای زیرمجموعه خود را دارد.

غساله روایت چهارم گزارش می‌گوید: حاج آقا فلاحی یک ضرب‌المثل دارد که می‌گوید همه مردم اشیای گرانبهای خود را در ویترین می‌گذارند و غسال‌ها هم ویترین سازمان آرامستان‌ها بوده و به همان قدر باارزش و گرانبها هستند.

 

برادرم می‌گفت تو کجا و غسالی کجا!

روایت پنجم: رقیه زینبی، ۴۲ ساله و از پنج سال پیش شغل غسالی را انتخاب کرده، رقیه بعد از جدایی از همسرش حامی نداشته و به دنبال یک کار آبرومند بوده و می‌گوید: دیدگاه مردم نسبت به یک زن مطلقه خوب نیست و من نمی‌توانستم به هر کاری وارد شوم.

او ادامه می‌دهد: به قدری نیاز داشتم که انوع کارهایی که می‌توانستم انجام دهم را لیست کرده که یکی از آنها غسالی بود.

از  او پرسیدم مگر در اطرافیانت غسال داشتید که به این شغل هم فکر کردی؟ اضافه می‌کند که نه اصلاً، ًولی وقتی یکی نیاز دارد به همه چیز فکر می‌کند و الان از این انتخابم خیلی راضی هستم چون در محیطی زنانه و سالم کار می‌کنم.

او می‌گوید: وقتی غسالی را در خانه مطرح کردم پدر و مادرم چیزی نگفتند ولی برادرم مخالفت می‌کرد که تو از پس آن برنمیایی ولی من وارد این شغل شده و به لطف خدا از پسش هم برآمدم.

رقیه هم همانند سایر همکارانش از بی‌مهری‌های مردم به شغلش گله‌مند بود و می‌گفت: در خیلی مواقع نتوانستم با صراحت شغلم را در جمع بگویم و هر کسی می‌پرسد کجا کار می‌کنی، می‌گویم کارگر ساده شهرداری هستم.

رقیه خاطره تلخ غسل جنازه را تطهیر جنازه‌ آدم‌های تنها می‌داند و می‌گوید: من آنها را به خوبی درک می‌کنم و برایشان گریه هم می‌کنم که کسی پشت در غسالخانه منتظرشان نیست.

 

غسال‌ها بیشتر از همه می‌دانند که دنیا ارزش هیچ چیز را ندارد

روایت ششم: بتول جلالی، ۴۷ ساله که از سه سال پیش غسالی انجام می‌دهد؛ بتول می‌گوید دو فرزند دارم و خودم و همسرم کار می‌کنیم تا بتوانیم مخارج خانه و آن دو فرزند را در بیاوریم.

او از کارهای دیگری از قبیل کار در کارخانه و کارگری که انجام داده، می‌گوید و اضافه می‌کند: حقوق آنها به قدری نبود که بتوانم مخارج زندگی را بدهم ولی الحمدالله شاید کار غسالی سخت و کمی ترسناک باشد ولی نسبت به درآمد کارگری شرایط خوبی دارد و البته این هم نیست که شایعه کرده‌اند غسال‌ها درآمد میلیونی دارند بلکه حقوق پایه قانونی با برخی مزایا از قبیل حق آرامستان، تشویقی و پاداش برایمان در نظر گرفته‌اند.

بتول که بمب انرژی غساله‌های وادی رحمت است، می‌گوید: فقط باید در زندگی خندید و شاد بود و خدا را شکر گفت زیرا دنیا ارزش دیگری ندارد که سر هم کلاه بگذاریم و یا فخرفروشی کنیم.

از او پرسیدم شده عزیزانت را هم بشویی که گفت: هنوز که نشده ولی اگر چنین موقعیتی پیش آمد، انجام می‌دهم چرا که برخی همکاران با صبوری خواهر و مادرشان را شسته‌اند.

می‌گوید: همیشه خودم را شاد نگه می‌دارم در حالیکه به اندازه کل دنیا غم و غصه دارم ولی خوب می‌دانم غصه خوردن هیچ مشکلی را حل نمی‌کند.

 

دامادهایم بفهمند من غسالم مشکل برای دخترانم ایجاد می‌کنند

روایت هفتم:خانم س، ۴۶ ساله دارای پنج فرزند و زن سرپرست خانواده است، می‌گوید یکی از دخترانم مریض است و من هزینه خانه را می‌دهم.

از اینکه اسم کوچکش را بگوید، امتناع کرد زیرا می‌گفت هنوز ۱۴۰ روز است که غسالی می‌کند و اگر خانواده دامادش بفهمند، مشکل‌ساز می‌شود.

تطهیرکننده و مادر دلسوز از چگونگی ورود به شغل غسالی می‌گوید:توسط مدیرعامل آرامستان شهرداری تبریز وارد مجموعه شده زیرا می‌گوید یک عمر با شرافت زندگی کرده‌ام و نمی‌توانستم دست طرف هر مرد و نامردی دراز کنم ولی حاج آقا فلاحی قبول کرد و اجازه داد اینجا کار کنم و من همیشه مدیون او خواهم بود.

می‌گوید:کار من با سایر همکارانم فرق دارد و فقط ۲۰ روز اینجا کار می‌کنم و البته قول داده‌اند که اگر توانستم دوام بیاورم، دائمی شوم.

غساله روایت آخر غسالخانه زنان از خاطرات اولین جنازه‌ای که شسته گفت که ابتدا خیلی ترسیده ولی با کمک همکارانش توانسته یاد بگیرد.

 او می‌گوید: ابتدا آب را اشتباهی روی صورت همکارانم می‌پاشیدم و صابون به چشمشان می‌خورد ولی الان خوب یاد گرفته‌ام و مشکلی ندارم.

خانم «س» می‌گوید و گریه می‌کند، به او می‌گویم نمی‌خواهم ناراحتت کنم و باید به خودت و شغلت که یکی از شغل‌های خداپسندانه است افتخار کنی.

دیگر وقت ناهار و استراحت بزرگ زنان گمنام رسیده بود و باید رفع زحمت را کم می‌کردم و البته مصاحبه با غسال‌های مرد نیز مانده بود و باید تا ساختمان معراج که حدوداً ۳۰۰ متری با غسالخانه زنان فاصله داشت، می‌رفتم و از این رو با آنها روبوسی و خداحافظی کردم.

طول مسیر به گفته زنان غسال فکر می‌کردم و با این تفکر که اینها که ترسی نداشتند بلکه خیلی هم مهربان و دلسوز بودند که در همین لحظه به در غسالخانه مردان در ساختمان معراج رسیدم، طبق هماهنگی قبلی می‌دانستند که خبرنگاری قرار است بیاید.

در را زده و مرد میانسالی با لباس سبز در را برایم گشود و گفت دخترم صبر کن کتم را بپوشم و بیرون صحبت کنیم.

از او خواستم اجازه دهد داخل غسالخانه با هم صحبت کنیم که با خنده گفت نمی‌خواهم بترسی وگرنه برای ما فرقی ندارد و این شد که وارد غسالخانه شدم؛ بوی سدر و کافور همه سالن را فرا گرفته بود.

غسل جنازه جوانان دلم را به درد می آورد

بخش دوم: غسالخانه مردان

روایت اول: یعقوب بیگ محمدی، ۵۷ ساله و ۱۴ سال است که شغل غسالی را انتخاب کرده؛ آقا یعقوب چگونگی ورود خود به شغل غسالی را زرنگی‌اش و توانایی بالا می‌داند.

او گفت: قبلاً کارگر بوده و در فضای سبز کار می‌کردم به قدری توانایی بالایی از خود نشان می‌دادم و به اندازه پنج کارگر کار می‌کردم که روزی مدیرعامل آرامستان وادی رحمت آن زمان با خودرو چرخی در اطراف وادی رحمت می‌زد،به من گفت کمی استراحت کنم و من هم قبول نکردم که باید کارم را تمام کنم تا نانی که به خانه می‌برم، حلال باشد و این باعث شد روزی نامم را از بلندگو صدا کرده و به غسالی دعوت کند.

پیرمرد غسال وادی رحمت در مورد اینکه به او می‌گویند، مرده‌شور، گلایه می‌کند و می‌گوید: برخی آگاهانه برای اینکه تیکه‌ای به من بیاندازند من را مرده‌شور خطاب می کنند که بی‌اعتنا به حرف‌هایشان هستم ولی در برخی مواقع نیز پای را فراتر گذاشته و توهین می‌کنند و من نیز تنها به یک جمله بسنده می‌کنم که عیبی ندارد وقتی طرف من آمدید دوستی در حقتان کرده و لیف و صابونتان را دوبار می‌کشم.

او می‌گوید: اگر چند دقیقه پیش اینجا بودی فکر می‌کردی از کشتارگاه آمده‌ام و البته این کار روزانه مااست.

ادامه می‌دهد: شستن جنازه جوان خیلی سخت است و مخصوصاً وقتی که جنازه تصادفی باشد. من اینجا شاهد خیلی اتفاقات بوده‌ام و جنازه‌های زیادی از جوان و پیر شسته‌ام ولی دردناک‌ترین جنازه‌های حادثه قطار بود.

می‌گوید: من پیکر مطهر شهدای زیادی را هم شسته‌ام و به قدری دلم به درد آمده که فقط اشک ریختم. مردم فکر می‌کنند ما دلمان از سنگ است در حالیکه این‌گونه نیست و دل ما رحیم‌تر از دیگران نیز هست چطور می‌شود، پیکر شهیدی را که روی مین رفته را شست و گریه به حال خود نکرد.

حاج یعقوب از غسل افراد زیادی اعم از چهره‌های شاخص که روزی زر و زور و قدرت داشته سخن گفته و می‌گوید: همه روزی روی این سنگ مرمری خواهیم خوابید و دیگر اینجا نقطه پایانی است.

او اضافه می‌کند: غسال‌ها سرایدار آخرت هستند یعنی کلید نهایی ورود به آن دنیا دست تطهیرکنندگان است زیرا اگر غسال‌ها نباشند آرامستان معنی نمی‌دهد.

از او بدترین و تلخ ترین خاطره‌اش را می‌پرسم که می‌گوید: روزی جنازه یک جوان را شستم که قرار بود چند روز دیگر داماد شود، در حال شستن جسم بی‌جانش بودم که مادرش هلهله و کِل کشید و شکلات پخش می‌کرد و به همه می‌گفت بیایید عروسی پسرم هست.

او ادامه می‌دهد: مگر می‌شود اینها را دید و بی‌احساس ماند ولی کار ما این است و اگر بخواهیم احساسی برخورد کنیم مرده روی زمین می‌ماند.

این غسال که مو در این راه سفید کرده بود، گفت: یک بار یک روحانی به دیدن غسال‌ها آمد و می‌گفت که غسال‌ها بهتر از روحانیون بلدند جنازه بشویند و همه شرایط و نحوه شستن انواع جنازه‌ها را بلدند در حالیکه ما فقط تئوری اینکار را می‌دانیم.

این غسال افزود: من اینجا جنازه‌ای را شسته‌ام که چند سال پیش کشته شده بود و جنازه‌اش را بعد از چند سال یافته بودند و به قدری شستن آن سخت بود زیرا حتی نزدیکانش و ماموران هم نمی‌توانستند نزدیک جنازه شوند.

به مورد دیگری اشاره می‌کند که در اثر تصادف قطع عضو شده بود و اصلاً سری رو بدن نداشت که بخواهد غسل دهد و از این رو تیمم کرده بود و البته موارد دیگری هم یادآور می‌شود و می‌گوید: دخترم بخواهم خاطره‌گویی کنم، کتابی می‌شود که البته طرفدارش خودت و خبرنگارانی مثل خودت خواهند بود، چون اگر مردم می‌خواستند به کار ما ارزش بدهند، با ما دست می‌دادند و ازما دوری نمی‌کردند.

حاج یعقوب با گلایه از پزشکی قانونی در خصوص اینکه وقتی جنازه‌ای را می‌آورد فقط چند بخیه زده و کار را برای ما با مشکل روبه‌رو می‌کند، گفت: وقتی جنازه‌ای از پزشک قانونی به دست ما می‌رسد کارمان سخت می‌شود زیرا فکر کنید کل سینه و سر جنازه را باز کرده و فقط دو یا سه بخیه زده‌اند و ما باید کاری کنیم که این جنازه به خوبی غسل داده شود.

این عسال یادآور شد: متاسفانه اخیراً بر تعداد جنازه‌های جوانان افزوده شده که دلیل اصلی این موضوع تصادفات است و کاش جوانان قدر جان که بالاترین ثروت برای هر کسی است را بیشتر بدانند.

یعقوب گزارش ما می‌افزاید: شایعه شده بود که غسالخانه‌ها ماشینی شده‌اند در حالیکه ما اینجا همه کارها را دستی انجام می‌دهیم و فقط یک برانکارد روی ریل داریم که جنازه‌ها را روی آن جابه جا می‌کنیم.

 

غسال‌ها بیشتر از دیگران پی به عظمت خدا برده‌اند

روایت دوم: علی برادری، ۴۸ ساله و ۱۴ سال از غسالی‌اش می‌گذرد، او قبلا کارگر بوده ولی بعد به شغل غسالی روی آورده است؛ تمام سوالات را با خوش‌رویی و خنده جواب می‌داد و می‌گفت ما بیشتر از دیگران عظمت خدا را می‌دانیم.

از خاطرات و اینکه از هیچ جنازه‌ای نمی‌ترسد و از اینکه برخورد مردم با یک غسال مناسب نیست به من گفت و ادامه می‌داد:  یک بار در مجلسی نشسته بودم که یک خانمی آمد و پیش همه به من گفت تو پدر من را شسته بودی و من کمی از این موضوع خجالت‌زده شدم چون پِچ پِچ اطرافیان شروع شده بود.

او می‌گوید: به راحتی می‌توانم شغل خود را به مردم بگویم ولی مردم به راحتی آن را قبول نمی‌کنند و این ناراحت‌کننده برایم است که وزن‌دهی به انسان از طریق شغل و میزان تحصیلات افراد است.

غسال این بخش از روایت می‌گوید: به ما گفته‌اند روزی از ۱ تا ۳۵ جنازه را بشوییم و امروز هشت جنازه را تا الان که ساعت ۱۴ هست شسته‌ام و امیدوارم دیگر جنازه‌ای نیاید و هیچ خانواده‌ای داغ عزیز نبیند.

حین گفت‌وگو با حاج علی گزارشمان، جنازه‌ای را آوردند و پنج دقیقه‌ای رفت تا آن جنازه را  تطهیر کند.

 

از شغل غسالی خجالت نمی‌کشم

روایت سوم: تیمور احمدی،۳۶ ساله و از هفت سال پیش شغل غسالی را انجام می‌دهد؛ می‌گوید قبلاً کارگری کرده و چند شغل دیگر هم انجام داده ولی هفت سال است که دیگر کار تطهیر جنازه انجام می‌دهد.

به او گفتم اگر یک کار دیگر به تو پیشنهاد دهند، حاضری غسالی را ول کنی که گفت: کار آبرومندانه‌ای که نان حلال دارد، برایم کافی است و من هیچ‌گاه از غسالی خجالت نکشیده‌ام.

می‌گوید: همه می‌دانند که غسال هستم و چرا باید از این موضوع خجالت بکشم زیرا مگر قتل، جنایت یا دزدی می‌کنم که خجالت بکشم.

ادامه می‌دهد: مرد اگر اهل کار باشد، نباید هیچ کاری البته از نوع حلال و شرافتمندانه برایش عار باشد و من هم خدا را شکر می‌کنم که بندگانش را تطهیر کرده و به سوی او می‌فرستم.

این غسال جوان می‌گوید: همسرم هیچ‌گاه با شغل من مشکلی نداشته و تا الان از من نخواسته که شغلم را عوض کنم.

وی افزود: برخی مردم دیدگاه خوبی از غسال ندارند و به کل از غسال می‌ترسند در حالیکه ما هم خانواده داریم و سر سفره‌ای در خانه‌های از بین همین شهر می‌نشینیم و فرزندانمان هم در کنار سایران در مدارس درس می‌خوانند.

خاطره بد تیمور وداع یک پدر جوان با کودکش بود که اثر روانی زیادی روی او گذاشته بود و می‌گفت: تا الان چهره آن کودک از ذهنم پاک نشده و بیشتر مواقع به او فکر می‌کنم.

می‌گوید:گاهی اوقات در خواب هم جنازه شسته‌ام که ناشی از خستگی در طول روز است ولی امروز از صبح زود ۱۰ جنازه را به اتفاق همکارم شسته‌ایم و قطعاً ادامه نیز خواهد داشت.

غسال جوان وادی رحمت به کتک‌ هایی که توسط اقوام برخی جنازه‌ها خورده بود، اشاره می‌کند و می‌گوید من وضعیت روحی آنها را درک می‌کنم و هیچ‌گاه بی‌احترامی به آنها نمی‌کنم چون می‌دانم عزیز از دست داده، شرایط بدی دارد، از این رو هرقدر هم بزنند کاری به کارشان ندارم.

 

به همه می‌گویم کارگر شهرداری هستم

روایت چهارم: عوض کاظمی، ۳۲ ساله دارای دو فرزند و از سه سال گذشته به صورت روزمزد غسالی می‌کند.

وی نحوه ورود به شغل غسالی را پیشنهاد یکی از همسایگان مطرح کرد و گفت: قبلا گورکن بودم ولی هزینه زندگی با گورکنی تامین نمی‌شد، از این رو پیشنهاد رفیقم را پذیرفته و به وادی رحمت مراجعه کردم که در نهایت با لطف حاج آقا فلاح در این بخش پذیرفته شدم و امیدوارم روزی بتوانم  زحمات ایشان را جبران کنم.

این غسال می‌گوید: همسرم از کار من راضی است و هیچ‌گاه از من نخواسته کارم را تغییر بدهم ولی فامیل‌ها و آشنایان نمی‌دانند که من غسالی انجام می‌دهم و هر کسی شغلم را بپرسد می‌گویم کارگر شهرداری هستم! آخر نگاه مردم متفاوت است.

می‌گوید:گاهی اوقات وقتی به یک مراسمی دعوت هستیم، برخی درگوشی می‌گویند که مرده‌شور آمد و این توهین به من است.

وی ادامه می‌دهد: نان حلال درآوردن کار سختی است و ما هم سختی این کار را به جان خریده و بدون حاشیه کارمان را انجام می‌دهیم ولی برخی مواقع رفتارها به قدری بد است که با خود می‌گویم کاش این شغل را نداشتم ولی با حمایت‌های حاج آقا فلاحی دوباره همه کینه‌ها از بین می‌رود چون ایشان معتقدند غسال‌ها جزو با ارزش‌ترین انسان‌ها بوده و البته با ارزش‌ترین کارکنان شهرداری هستند.

۸ غسالخانه فعال در تبریز

گفت‌وگو و مصاحبه با غسال‌ها به پایان رسیده و چایی گرم و خوش‌دم آقا بیگ محمدی در غسالخانه تبریز نیز باعث شد تا یک چایی میهمانشان شوم سپس با آنها خداحافظی کرده و به سمت اتاق آقای احد فلاحی، مدیرعامل آرامستان‌های شهرداری تبریز نزدیک گلزار شهدا حرکت کردم تا آماری از تعداد غسالخانه‌ها، غسال‌ها در تبریز بگیرم.

وی با اشاره به تعداد غسالخانه‌های فعال در تبریز اظهار کرد: چهار غسالخانه در وادی رحمت، یک غسالخانه در شنب‌قازان، دو غسالخانه در قراملک و یک غسالخانه در «بارنج» است که در همه این غسالخانه‌ها شستشوی اموات صورت می‌گیرد و غسالخانه بقیه آرامستان‌ها تعطیل است.

 

۱۲ غسال زن و مرد در تبریز کار می‌کنند

وی افزود: هفت غساله زن و پنج غسال مرد وجود دارد که میزان تحصیلات آنها از پنجم تا دیپلم است.

مدیرعامل سازمان آرامستان‌های شهرداری تبریز با بیان اینکه طبق سفارس اسلام حیات مسلمان محترم بوده از این رو جسد مسلمان نیز محترم است، افزود: شغل غسالی بسیار با اهمیت بوده زیرا اگر در جامعه فردی متقبل شغل غسالی نمی‌شد،الان شاهد برخی مشکلات روانی در جامعه بودیم.

وی افزود: با توجه به اینکه در اذهان مردم رعب و وحشتی نسبت به شغل غسالی وجود دارد، تلاش کردیم با ایجاد برخی زیرساخت‌های فرهنگی اذهان عمومی را آماده کنیم که شغل غسالی یک شغل محترم و ارزشمند است و در کنار سایر مشاغل،شاغلان در بخش غسالی احترام ویژه‌ای داشته و برنامه‌های رفاهی، حق آرامستان، افزایش حقوق و اضافه‌کاری برای آنها در نظر گرفتیم تا رغبتی برای آنها شود و ما نیز بتوانیم به رسالت خود در رابطه با انجام مراسم شرعی اموات مسلمانان جامه عمل بپوشانیم.

فلاحی با اشاره به اینکه سال گذشته قرادادی وجود داشت تا غسال‌ها جزو زیر مجموعه بخش خصوصی بروند و ما این قرار داد را امضا نکردیم، افزود: تمام غسال‌های مرد و زن رسمی شهرداری و یا تامین نیروی شرکت همشهری از زیرمجموعه خود شهرداری هستند و در بین غسال‌ها فردی نیست که قرارداد از بخش خصوصی و شرکت پیمانکاری داشته باشد.

وی افزود: طبق برخی ضوابط حاکم در شهرداری، برای تبدیل وضعیت نیروها محدودیت‌هایی وجود دارد ولی اگر شهرداری مرکز، مساعدت کند بلافاصله اقدام به تبدیل وضعیت آنها خواهیم کرد.

مدیرعامل سازمان آرامستان‌های شهرداری تبریز اعلام داشت: طی مکاتباتی که با مراجع ذی‌ربط داشته‌ایم، خواستار طرح بازنشستگی پیش از موعد برای کلیه کارکنان آرامستان در نظر گرفته شود.

وی با تاکید به اینکه باید قدردان شغل غسالی باشیم و خداقوت به آنها بگوییم، افزود: یکی از مدیران عامل سازمان آرامستان‌های کلان‌شهر تعریف می‌کرد که در یک شهری برای اینکه کارمند شهرداری را توبیخ کنند گفته بودند که یک هفته باید در غسالخانه کار کند و وقتی این موضوع را فهمیدم به مدیری که چنین تصمیمی گرفته زنگ زده و به شدت اعتراض کردم که شغل غسالی خیلی شرافتمندانه است و نباید غسالخانه محل تبعید کارکنان شهرداری باشد که شهردار همان شهر به خاطر همین تصمیم نادرستش عزل شد.

گزارش از: کتایون حمیدی/ فارس

ارسال نظر