دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۱
کد خبر44386

مراسم یاد پدر و پسر
گزارشی از مراسم یادبود کوشش‌های خاندان مدرس تبریزی در راه فکر و فرهنگ

photo_2018-03-19_18-07-13.jpg

شهریارنیوز: بنیاد پژوهشی شهریار، در سی و سومین نشست از سلسله بزرگداشت‌های مفاخر آذربایجان، میزبان جمعی از فرهیختگان و دوستداران تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران بود که برای بزرگداشت علامه محمدعلی مدرس تبریزی از مفاخر کشور و صاحب ریحانه‌الادب و فرزند فاضل وی، علی‌اصغر مدرس تبریزی، بنیانگذار کتابخانه ملی تبریز گرد هم آمده بودند.

سخنران اول مراسم، دکتر مهدی محقق، نویسنده، ادیب، فقیه، مجتهد، استاد دانشگاه تهران، بنیان‌گذار دائرةالمعارف تشیع و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و مدیر مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران ـ دانشگاه مک‌گیل بود که به همراه همسر خویش، دکتر نوش‌آفرین انصاری در این مراسم شرکت جسته بود تا از علامه و فرزندش، و شهری که وی را در دامانش پرورانده است، سخن بگوید: «بنا به تعریفی که از مدینه فاضله در متون کهن دیده می شود، روزگاری تبریز مدینه فاضله‌ای بوده است. اگر شهری فیلسوف متفکر و پزشک ماهر را توامان دارا بود، آن شهر مدینه فاضله محسوب می‌شد و تبریز برای سال‌های متمادی این دو ویژگی را داشته است. تبریز باید به خود ببالد که علامه‌هایی مانند مدرس خیابانی را به خود دیده است.

ایشان از مدرسان بزرگ تبریز بود که امثال آیت‌الله سبحانی شاگرد ایشان در تبریز بودند و بنده این افتخار را داشتم که در تهران در مدرسه سپهسالار از وجودشان بهره ببرم. علامه مدرس تبریزی از عجایب روزگار بود، ما تا به حال ندیدیم که یک روحانی که زبان مادری‌اش زبان ترکی بوده، به مرحله آیت‌اللهی برسد و این مقدار به جامعه علمی فارسی‌زبان خدمت کند

دکتر محقق در بخش دیگری از سخنانش به ویژگی منحصربفرد علامه مدرس خیابانی اشاره کرده و می گوید: «ایشان عالم عِلم رجال بودند و به استادان دیگری که فقه درس می‌دادند، برتری داشتند؛ از این رو ما به همین مناسبت کتاب فقه ایشان را با همکاری استاد سبحانی چاپ کردیم. علامه در علم رجال به قدری تبحر داشت که در این علم هیچ کسی به پای او نمی رسید؛ برای مثال وقتی در متون دینی به عبارت "قال بَزَنتی" برخورد می‌کنیم. علمای رجال نوشته‌اند بَزَنتی اسم خاصی بوده است، اما علامه مدرس خیابانی تنها فردی بوده است که نوشته بَزَنتی اهل بیزانس بوده است و معربش شده: بَزَنتی

ایشان در بخش دیگری از سخنانش به تاثیر تبریز در سرنوشت علم اشاره کرده و یادآور می‌شود: «600 سال پیش کتاب ابوعبدالله تبریزی در ونیز ایتالیا به زبان عبری ترجمه شده و جزو اولین کتاب‌های صنعت چاپ است. اما متاسفانه امروز که این بزرگداشت برای اینچنین دانشمندی در تبریز برگزار شده است، استقبال چندانی از طرف اهالی علم و روحانیون و مدیران صورت نگرفته است! آیا سرنوشت علم تبریز باید اینگونه باشد؟ چرا کارهای علامه مدرس خیابانی در تبریز تکرار نمی‌شود؟ چرا شهری مانند تبریز این چنین خالی شده؟ چرا در این مراسم عالمی نمی‌بینم؟ آیا هنوز در تبریز علاقمندی باقی مانده است؟ گویا تبریز بیابان غفل شده است. باید فضایی در این شهر باشد که ده‌ها مدرس تبریزی دیده شوند

محقق، با نام بردن از کتاب قاموس‌المعارف که آیت‌الله مدرس تبریزی آن را در حوزه مفاهیم و لغات و اصطلاحات و با صرف هفده سال از عمر پربار خویش طی سالهای 1329 تا 1345قمری نوشته است، گفت: «علامه در این کتاب چهار جلدی کار یک فرهنگستان را به تنهایی بر دوش کشیده است. همچنان که در حال حاضر شاهد هستیم بیش از صد نفر در تدوین دایره‌المعارف بزرگ اسلامی تلاش و کوشش می کنند. فرهنگ نگارستان، فرهنگ بهارستان، فرهنگ نوبهار و امثال و حکم ترکی کتاب های دیگر ایشان هستند

دکتر محقق آنچنان ویژگی‌های اخلاقی استادش را بر می‌شمارد که حاضران را به وجد می‌آورد: «ایشان در مدرسه سپسالار حجره داشتند و ما هم در آن مدرسه درس می‌خواندیم. فقط اوقات نماز ایشان را می‌دیدیم که از حجره‌اش بیرون می‌آید و در حوض مدرسه وضو می‌گیرد. از این حجره هیچ وقت بوی غذای پخته نمی‌آمد. بعدها فهمیدیم چه درّ گرانبهایی در مدرسه سپهسالار به تحقیق و نگارش مشغول است. برای همین با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم از محضرشان استفاده کنیم. کلاس ما با ایشان هر روز رأس ساعت 7 صبح شروع می‌شد. چون پنجره حجره‌ها پرده نداشت به راحتی می‌شد داخل حجره‌ها را دید. من چندین بار از روی کنجکاوی حوالی ساعت 6 به داخل حجره نگاه می‌کردم. می‌دیدم ایشان خیلی مودبانه نشسته‌اند و همچنان مشغول نگارش هستند؛ یعنی ایشان برای خودش هم پایش را دراز نمی‌کرد. بسیار زودرنج و لطیف بودند. یادم می آید ایشان کسروی را می‌شناخت و احترام می‌گذاشت. البته با مسایل متفرقه‌اش کاری نداشت. کسروی مطلبی از ایشان در مورد لغات دساتیری و خوربران (مغرب) خوراسان (مشرق) و دیگر معانی مغرب و مشرق دیده بود.

کسروی در یکی از نشریات نوشته بود. مدرس به جای مشرق و مغرب اینگونه نوشته "آیا مستند است؟" خیلی به ایشان برخورده بود که کسروی نوشته آیا ایشان مستند؟! (مست هستند) که البته بعداً متوجه شدند وی چه نوشته

دکتر محقق از اولاد علامه نیز یادی می‌کند: «ایشان دو پسر داشتند. مرحوم علی‌اصغر و حاج محمد. دیدار این دو برادر یاد سیدرضی (گردآورنده نهج‌البلاغه) و برادرش سید مرتضی را برایم زنده می‌کرد

گفتنی است استاد مرحوم علی‌اصغر مدرس، فرزند آیت‌الله مدرس تبریزی، به دلیل دارا بودن فضایل علمی و معنوی و حسن شهرت در میان عموم مردم، در سنین جوانی و در دوره هفدهم مجلس شورای ملی از طرف مردم تبریز به نمایندگی مجلس انتخاب گردید و در مبارزات ایران علیه استعمار انگلیس نقش قابل توجهی در مجلس ایفا نمود و از سوی هیئت وزیران وقت، به عضویت شورای‌عالی شرکت ملی نفت ایران برگزیده شد. وی در طول زندگی خود خدمات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی قابل توجهی انجام داد و چونانکه استاد مکرم، دکتر سیروس برادران شکوهی در نوشته‌ای اشاره کرده‌اند، «...به اقتضای زمان و روال معمول می‌بایستی به دنبال مدرک و عنوان و ادامه تحصیل در فرنگ و تحصیلات عالیه باشد، چرا که مدرک‌گرا نبود. اما او برعکس به دنبال مدرک و عنوان و مقام دولتی آنچنانی نشد، به مانند والد مرحومش به دنبال تلمذ و حق و قانون تفحص واقعی و حقیقی بود تا بهر جهتی طی مقاطع عالیه دانشگاهی. مقالات و رسالات و نوشتجات باقیمانده از او در نشریه کانون وکلای تبریز و آذربایجان، نشریة کتابخانه ملی تبریز، مقالة مندرج در کتاب محیط ادب، مقالات کنگره تحقیقات ایرانی و کنگره شیخ مفید، کتاب حقوق فطری یا مبانی حقوق بشر، نیز مقاله زندگی‌نامه مرحوم‌میرزا محمدعلی مدرس تبریزی والد مکرم، مقالة اخلاق و تأثیر چگونگی آن در عظمت و انحطاط ملل و کتاب و نقش تاریخی آن در حفظ ملیّت؛ کتابخانه‌های عمومی و تأثیر آنها در بالا بردن سطح فرهنگ و مقالات و سخنرانی‌های بسیارش شاهد و ناظر این مدعا است... »

در ادامه این نشست، دکتر حسن فرهودی‌نیا نیز با ذکر فرازهایی در مورد شخصیت علمی این حقوقدان برجسته سخنرانی کرد و دکتر سکینه رسمی و ابراهیم امین‌زاده هم در مورد تالیفات علامه مدرس تبریزی مطالبی را برای حضار قرائت کردند.

اما سخنران پایانی مراسم، دکتر جعفر مدرس پزشک حاذق و متخصص کودکان تبریزی بود که به ذکر خاطراتی چند از پدر بزرگ و پدرش پرداخت؛ مدرس ضمن تقدیر و تشکر از آیت‌الله سبحانی و حاضران جلسه حاضر علی‌الخصوص دکتر محقق،  گفت: «این اواخر که من بر سر دو راهی در چاپ و نشر امثال و حکم آذربایجانی مردد مانده بودم که اگر چاپ شود، عذاب وجدان اذیتم خواهد کرد که مخالف نظرات حضرت ابوی عمل کرده‌ام و اگر چاپ نشود حیفم و دریغم می‌آمد که اینچنین اثری که نظیر آن نه قبلاً بوده و نه بعد از این خواهد بود، به بوته فراموشی سپرده خواهد شد. دلایل حضرت ابوی و دلایل خودم را و شرایطی که برای چاپ عرض شد، برای دکتر محمدعلی موحد توضیح دادم و گفتم که الان ایشان نیستند و شما جای پدر من، چکار کنم؟

دکتر موحد بعد از شنیدن دلایل و بررسی کامل کتاب، موکداً چاپ این اثر نفیس را توصیه کردند و به شرط چاپ تصویری.

در سال 80 که آقای دکتر محقق بزرگداشتی برای پدربزرگم در تهران برگزار کرده بودند، دکتر مهدوی دامغانی مقاله‌ای با عنوان «انسانی فرشته خو» فرستاده بودند. در این مقاله زندگانی شادروان را طوری نوشته بودند که انگار به جای قلم، قلم مو به دست گرفته و زندگی ایشان را به زیبایی نقاشی کرده‌اند. همان طور ترسیم کرده اند، به همان طور بود. ایشان در حال حیات پدر، با ارسال نامه‌های محبت آمیز و گهگاه داروهای تقویتی از امریکا جویای حال می شدند. بعد از فوت ابوی نامه تسلیت مفصلی برایم فرستاده بودند که من یک جمله از آن را که یادم هست نقل می کنم. نوشته بودند: «با رحلت آن مرد بزرگ، یک نوع منقرض شد و آن بزرگوار آخرین فرد آن نوع بود.»

خاطراتی از پدربزرگم: آن وقت ها که در تهران ساکن بودیم، گهگاه عصرهای پنجشنبه، سری به ما می‌زدند. آنقدر با محبت بودندکه با آمدنشان صمیمت و گرمای خاصی در خانه حاکم می شد و ماها که سن مان کم بود، این محبت را حس می کردیم. اصولا با رفتاری که داشتند همه را مجذوب می کردند و با هر فهمی به مقتضای فهمش و با هر سنی به اقتضای سنش رفتار می کرد و با ماها زبان کودکی می‌گشود و ما دوستش داشتیم. هنوز گرمای دستشان که مرا برای مختصر خریدی به بازارچه می‌برد، فراموشم نمی‌شود.

گاهی به همراه پدرم به حجره‌اش می‌رفتیم. شب و روز مودب و مرتب پشت میزش بود و کتاب‌ها بدون اینکه در قفسه چیده شده باشند، دور تا دورش را گرفته بودند.

علاوه بر نثار محبت، پذیرایی با نان برنجی- شیرینی محبوب‌شان- از آن نان برنجی‌های نازک و زودرنج که با مختصر اشاره ای پودر می شوند. عین روحیه زودرنج خودشان. البته رنجش ایشان نه از مادیات بودکه اهمیت نمی‌داد، نه از زندگی که مشکلی نداشت و خود انتخاب کرده بودند و نه از صحت بدن که قوی بود؛ رنجش ایشان از کج‌فهمی‌های جامعه بود. از ریا و تزویر، از زاهدان ریایی بود. من اینها را از درد دل هایی که با پدر می کردم و از روایت های گاه به گاه پدر شنیده بودم و بعد ها وقتی به نوشته هایشان مراجعه می کردم، از نوشته هایشان که هر وقت بهانه ای پیدا کرده و موردی پیش آمده، در نوشته هایشان از اظهار تألمات و تأثرات باطنی نتوانسته خودداری کند.»

دکتر جعفر مدرس در ادامه و در وصف پدر این چنین گفت: « اول از همه به صداقت شان اشاره‌ای کنم. من به صداقت ایشان بیشتر از باقی خلقیات‌شان احترام قائل بودم و ایمان داشتم. صداقتشان چه در امور مادی و چه در امور معنوی در تمامی دوران عمرشان جلوه گر بود: زمانی در اشتغال به شغل قضاوت و زمانی با استعفایشان ازشغل قضاوت، بحثش طولانی است. چرا؟ و می گذرم. در تنظیم اسناد و تنظیم اساسنامه ها. در مشاوره هایی که از ایشان می کردند، همه رایگان و همه مشکل‌گشا.

در زمان انتخابات، بدون دخالت حتی کوچکترین تقاضا و تبلیغ و حتی از نزدیک ترین اقوام، به نمایندگی مجلس شورای ملی دوره هفدهم برگزیده می شوند و چون منت‌دار کسی نیستند، پس می توانند مستقل عمل کنند و می‌کنند.

در مبارزاتی که آن زمان در مجلس کرده اند و طرح هایی که به مجلس برده اند همه مهم. به چند نمونه اش اشاره می کنم:

-طرح لغو دادگاه های نظامی که با قید فوریت تصویب و اجرا شد. این طرح به طرح مدرس مشهور شد و تیتر اول روزنامه های آن زمان در صفحات اولشان، تصویب و اجرای آن را خواستار شدند و با تصویب و اجرای آن به یکباره پرونده های زیادی از دادگاه های نظامی به دادگاه های عادی ارجاع و باعث آزادی خیلی ها گردید.

- طرح تزانزیت برای شکوفایی اقتصاد ایران خصوصا آذربایجان که بنایش از همان زمان آغاز شد.

- طرح مرکزیت. معتقد بودند تهران همچون مغناطیسی تمام ثروت و شخصیت های موثر و فعال ایران را جلب کرده است که منجر به تصویب انجمن های ایالتی و ولایتی شد اما بعد از کودتای 28 مرداد ناکام ماند.

- طرح آجی چای و طرح های دیگر.... هر چند اقدامات و مطالبات زیادی شد ولی به دلیل زمان بر بودن عقیم ماند.

به دلیل صداقت و لیاقت و به انتخاب هیات وزیران و با حکم نخست وزیر جناب آقای دکتر مصدق به همراه آقایان زیرک‌زاده، رضوی و نریمان به عنوان عضو عالی شورای نفت برگزیده می شوند که از آنجا هم روسفید بیرون آمدند.

بعد از استعفا و انحلال مجلس هفدهم، من علیرغم سن کم، مسوول پذیرایی و راهنمایی از مراجعین محترم بودم. خودم شاهد بودم که چه مقام ها و چه مناصبی پیشنهاد شد، ولی قبول نکردند و با این عمل به اعتماد به نفس رأی دهندگان صدمه نزدند و باعث نشدند که باورهای جامعه خدشه دار شود و پیوسته این شعر از ناصرخسرو ورد زبانشان بود:

قانع بنشین و هر چه داری بپسند

آزادی و بندگی بهم نتوان کرد

دانش و آزادگی و دین و مروت

این همه را بنده درم نتوان کرد

و اینکه آقای مهدوی دامغانی در مورد انقراض این نوع صحبت می کند، بی مورد نیست و عملا مشاهده می کنیم این نوع تفکرات در جامعه جهانی امروز واقعا منقرض شده و حرف و حدیث های قبل از انتخابات، با اعمال و رفتارهای بعد از انتخابات 180 درجه با همدیگر فرق می کند.

*

 استغنا و مناعت طبع دیگر ویژگی ایشان بود و این شعر را تا آخر عمر بالای سرشان دیدم که نصب شده بود: با کمال احتیاج از خلق، استغنا نکوست / با لبان تشنه مردن بر لب دریا خوش است

 غرور بیش از حد در تمام امور و حتی در اواخر عمر که از نظر جسمانی ضعیف تر شده بودند. نمی خواستند وام دار کسی باشند و این دعا همیشه ورد زبانشان بود:

"اِلهی خُذ بِیَدی قَبلَ اَن اَقولَ لِمَن اِلقاه عِندَالقیام خُذ بِیَدی. خدایا از دستم بگیر قبل از اینکه دیگران بخواهند از دستم بگیرند..."

*

می دانیم که رعایت اصول انسانی در جامعه ای ناهمگون و ناهموار انسان را از مادیات و زندگی راحت و آسایش باز می دارد بر این اساس روزی سوالی به فکرم رسید و پرسیدم:

می دانم که در زندگی همه انکانات برایتان فراهم بود و می توانستید در کسب مادیات و نیل به مقامات سرآمد باشید و نکردید. آیا اگر خداوند با تجربیات فعلی، عمری دوباره عطا کند چه می کردید؟ آیا تغییر روش می دادید؟ جواب دادند: نه. اینطور زندگی می کردم و راضی هستم و جز این نمی کردم.

***

و اما در پایان برنامه و صحبت هایم، لازم می دانم به موضوعی مهم هم اشاره ای داشته باشم:

اصولا ماها عادت داریم وقتی فیلمی نگاه می کنیم یا آهنگی می شنویم فقط به خواننده آن فکر می کنیم و از پشت صحنه آن غافل هستیم. شاعرش که بود، آهنگساز که بود، چه کسی تنظیم کرد و ...

در یک چنین برنامه هایی هم این چنین عمل می شود. از پشت صحنه و کارگردانان صحنه یادی نمی شود. گمنام می آیند و می‌روند. نه تشکری، نه قدردانی. و این نقص است.

برای همین، مصلحت دیدم که از شرکای زندگی این دو عزیز علی الخصوص مادرم خانم منصوره رضوان هم یادی شود که اگر بستر مناسبی برای این عزیزان در خانه و خانواده فراهم نمی شد، شاید که شرایط به گونه ای دیگر رقم می خورد و امروز شاهد برگزاری این مراسم هم نمی شدیم.

در پایان از تحملی که کردید سپاسگزار هستم.»

 

حکیمه عوض‌پور

ارسال نظر